یه روزایی... یه روزگاری... چقدر تلاش کردم که اشک نریزم... که قوی باشم... که کم نیارم...
و یه روزایی... یه روزگاری... چقدر محتاج همون اشک هام، که شاید کمی سبک بشم... که قوی نباشم... که فقط،یک زن باشم...
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 14
پسر بزرگم ماه پیش ۱۳ ساله شد
دیروز روی میز شام، وقتی داشت با غذاش ور می رفت، گفت:
مامان کتلت هات همیشه خیلی خوشمزه تر بود، چرا این دفعه مثل همیشه نیست؟!
نمی دونم وقتشه که بفهمه حالِ دلِ مادر تو طعمِ غذاهاشم اثر داره، یا زوده؟!
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11
تو چه دانی
که پس هر نگه ساده ی من؛
چه جنونی... چه نیازی... چه غمی است...
تا جنون فاصله ای نیست... از اینجا که منم...
م.امید
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87
ما را در سایت مادر... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81